روانی قسمت هشتم

صبح بعد از بیدار شدن باز کانال‌های رادیویی و تلویزیونی را بررسی کردم ببینم اتفاقی افتاده است یا نه. عادت کرده‌ام، تا از خواب بلند می‌شوم استرس می‌گیرم و تا مطمئن نشوم امن و امان است خیالم راحت نمی‌شود. می‌دانم، آخر از غصه و ترس بسته شدن تنگه سکته می‌کنم می‌میرم.
امروز صبح خیلی گرسنه بودم و به پرستار گفتم برایم نیمرو بیاورد. گفت: دکتر قدغن کرده شما تخم‌مرغ بخورید. گفتم: دکتر که نمی‌داند از دیشب که ژاپنی‌ها به امریکا چراغ سبز نشان داده‌اند و نفت ما را تحریم کرده‌اند چه بر سر من آمده، خب برو تخم شترمرغ درست کن، ده دوازده نفری می‌شویم با رفقا می‌خوریم. بگذار این چند صباح باقیمانده را مثل آدم زندگی کنم. برو نیمرو درست کن و خودت هم بیا بخور. خدا را چه دیدی شاید این کشورهای بی‌استقلال و امریکا‌پرست فردا روز تخم‌مرغ را هم تحریم کردند. بیا تا هست یک دل سیر بخوریم.
هر چه توی ذهنم جست‌وجو می‌کنم به نتیجه‌ای نمی‌رسم. نمی‌فهمم چرا ژاپنی‌ها این قدر دنبال امریکا هستند. مگر از امریکایی‌ها خیری به آنها رسیده است؟ جز بمب اتم و تجاوز سربازان امریکایی به مردم ژاپن چیزی مثبتی در رابطه داشتن یا رابطه نداشتن‌شان پیدا نمی‌کنم. شاید این که می‌گویند سیاست پدر مادر ندارد همین باشد.
بعد از خوردن تخم‌مرغ روی تخت دراز می‌کشم و کم‌کم چشمانم سنگین می‌شود. تازه از خواب بیدار شده‌ام ولی بدنم نیاز دارد تا عصر که شبکه‌های ماهواره‌ای شروع می‌کنند به خبرپراکنی دوباره استراحت کند. قبل از خواب از پرستارم می‌پرسم باز هم تخم‌مرغ مانده؟ و بعد دیگر چیزی نمی‌شنوم.

جمعه, ۲۳ دی ۱۳۹۰
  • دی ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۱۳ | #1

    رضا جان کاشف به عمل اومد که حضرت حافظ هم نگران این وضعیته. ولی تو حداقل شانس “آرامش با دیازپام ۱۰″ رو در دوره کنونی داری که حضرت حافظ نداشت:

    جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
    پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است
    به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
    جهان کارجهان بی‌ثبات و بی‌محل است

    بیخود نوشت: دوس داشتم تفسیرش رو بذارم. وبلاگم که محتواش توسط بلاگفا حذف شد و فیلتر. وبلاگ شعرم هم که جاش نیست و توی وورد پرسه و مادرزادی فیلتره اینقد دوست داشتم تحلیل و تفسیرش کنم. تنها جایی که مونده واسم اینجاس که جا واسه این روده درازیا نیس.

    درد دل بود !

    رضا ساکی پاسخ در تاريخ دی ۲۳م, ۱۳۹۰ ۸:۲۱ ب.ظ:

    قربانت برم، وبلاگِ خودته اصلا، خوشحالم کردی برادر :)

  • محمد امین ملکی
    دی ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۵۸ | #2

    سلام
    بازم قشنگ بود
    راستی لطف میکنی یه سری هم به جی میلت بزنی و جواب ما را هم بدی….
    چاکریم

  • دی ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۰۰ | #3

    ممنون رضا جان@ احسانا

  • دی ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۰:۵۲ | #4

    به عالیجناب روانی سلام برسانید بفرمائید دنبال خود مرغ باشند. یعنی طبیعتا مرغ راه حل تخم مرغه برای بقیه تخم مرغ ها… :)

  • شهرزاد
    دی ۲۸م, ۱۳۹۰ در ۰۱:۴۰ | #5

    با سلام
    جناب آقای ساکی عزیز
    نمی دانم شما از ساکی های خرم آباد هستید یا خیر؟ اگر هستید می خواستم بگم علی رغم همه اختلافاتی که قدیمی ها می گفتند بین بروجردی ها و خرم آبادی ها وجود دارد -که البته همه حرفهای قدیمی ها هم درست نیست- من به عنوان یک بروجردی دستهامو به نشانه تسلیم در مقابل شما بالا می برم و به قلم شیواتون هزاران بار آفرین می گم. متاسفم که دیر با نوشته های شما آشنا شدم و خوشحالم که پیداتون کردم. براتون آرزوی سلامتی خوشبختی و البته پولداری می کنم.

    رضا ساکی پاسخ در تاريخ دی ۲۸م, ۱۳۹۰ ۸:۱۲ ب.ظ:

    سلام. مخلص بروجردی‌ها هم هستیم. شاد باشید.

نظر شما چیست؟

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>