نظم زندگی ما را بر هم میزنید
۱
یک جای توریستی هست به نام «فوکت» یا «پوکت» که حتما نام آن را در تبلیغات روزنامهها دیدهاید. این «فوکت» که نمیدانم چگونه تلفظ میشود و زیر و زبر روی کاف و تای آن چیست جزیرهای است در تایلند که صاحبان تبلیغات به دلایل زیادی روی تایلند بودن آن مانور نمیدهند و فقط درشت مینویسند: نوروز امسال در «فوکت» باشید، فوکت رویایی منتظر شماست، فوکت بهشت آسیا و… فلان.
حالا هی بگویید چرا میگویم یه وضی شده، وقتی آدم نمیتواند به تایلند سفر کند و بعد برگردد و توی جمع بگوید تایلند بودهام وضی نشده است؟ بین خودمان باشد بعضی حتا رویشان نمیشود بگویند «فوکت» بودهام و جای آن از «پاتونگ» و «کارون» و «کامالا» و «کاتا» یعنی محلههای آنجا استفاده میکنند. به نظر من همه جای دنیا مکان خوب و بد دارد و آدم خودش باید عاقل باشد که اگر سفر توریستی رفت مثل توریستهای متمدن برود و برگردد. نه این که با یه وضی برگردد.
۲
آخرهای برج پیش بود که حسابی دستم خالی شده بود و هیچ راهی جز قرض گرفتن برایم باقی نمانده بود. مجبور بودم از یک نفر دستی پول قرض بگیرم تا بتوانم دو سه روز باقی مانده از برج را سپری کنم تا زن و زندگیام به باد نرود به ویژه این که جشن تولد یکی از فامیلهای زنم که دقیقا نمیدانم چه نسبتی با هم دارند روز بیست و نهم بود و با جیب خالی نمیتوانستم باعث سربلندی همسرم در جشن تولد بشوم. خلاصه هر چه داشتم ریختم روی میز تحریر، از پول نقد بگیر تا تراول چک و حسابهای بانکی. خیلی بد است آدم همه چیزش را بریزد روی میز و بعد ببیند هیچ چیز ندارد. وقتی کاملا خیالم شد که دستم خالی است خودم را آماده کردم برای انجام عملیات. به یک نفر از دوستان اساماس دادم که: کار خیر برای یکی از آشنایان پیش اومده داریم پول جمع میکنیم یکی دو میلیون کم آوردیم داری دویست تومن دو سه روزه به من قرض بدی؟ اساماس را فرستادم و دلیوری گرفتم و چشم دوختم به موبایل. نیم ساعتی گذشت و خبری از پاسخ نشد پس به یکی از دوستان که توی کار بازار و بخر و بفروش این چیزها است زنگ زدم و وانمود کردم که پول هنگفتی توی کار انداختهام و دلار و سکه خریدهام و حالا هم چون قیمتها هی بالا میرود قصد فروش ندارم و… یکهو وسط مکالمه یادم افتاد که به از اینجا به بعدش فکر نکرده بودم که باید چگونه بگویم داری دویست تومن دو سه روز به من قرض بدهی؟ و بعد فکر کردم اگر این را بگویم طرف ممکن است بگوید خب مردک از آن پول هنگفت دویست تومن میگذاشتی کنار تا از مردم قرض نگیری… گند کار بالا آمده بود و داشتم من و من میکردم چه بگویم که یک اساماس به موبایلم رسید و در همان لحظات پر از استرس دستم رفت روی گوشی و اساماس را باز کردم و دیدم رقمی معادل حقوقم به حساب رفته است. با یک بدبختی و با یه وضی مسئلهی تماس را ماستمالی کردم و به رفیقم گفتم زنگ زدم بگویم بازار دلار و سکه فعلا خوب است و اگر فرش زیر پایت را فروختهای برو دلار و سکه بخر…
عجیب بود این موقع ماه و حقوق؟ به یکی از همکاران زنگ زدم. نفس نفس میزد و معلوم بود دارد میدود، پرسیدم حقوق دادهاند؟ گفت آره، داشتم بیچاره میشدم آخر برجی، ولی پول ریختن، الان دارم میرم عابربانک… گوشی را قطع کردم که باز اساماس آمد. این بار آن رفیقی بود که برایش داستان کار خیر را سر هم کرده بودم، اساماس داده بود که چاکریم داداش، شماره کارت بده بریزم برات.
فردا عصبانی رفتم اداره و مستقیم وارد دفتر حسابداری شدم و داد و بیداد راه انداختم که چرا زودتر حقوق دادهاید؟ آقای رییس حسابداری گفت جای تشکر چرا داد میزنی؟ و من جواب دادم داد میزنم چون روال منطقی زندگیمان را بر هم میریزید. من اگر میدانستم شما زودتر حقوق میدهید آن همه داستان برای قرض گرفتن جور نمیکردم، شما تنها فرصت من را برای قرض گرفتن از یکی دوستان سوزاندید، حالا یا باید از او دویست تومان را بگیرم یا نگیرم که اگر نگیرم دیگر هیچ وقت نمیتوام از او پول قرض کنم. شما باید همان اول برج حقوق بدهید، نظم زندگی ما را بر هم میزنید با این کارها، حالا اگر ماه بعد من در روز بیست و هفتم باز بیپول شدم و منتظر حقوق شدم و شما به حساب نریختید چه خاکی باید بر سر بریزم؟ ولی اگر بدانم که سر برج حقوق میگیرم میروم مثل بچهی آدم از یکی دستی قرض میکنم. ها؟ ها؟ بعد حاضران در اتاق را مورد خطاب قرار دادم و گفتم بد میگویم؟ همه حرفهای من را تایید کردند و حتا یکی از اتاق بغلی داد زد فلانی حرفش حقه منم اعتراض دارم و هیچ کس نگفت من بد گفتهام و همین طور اتاق به اتاق همه ابزار نارضایتی کردند.
من نمیدانم ای رییس روسا گاهی با خودشان چه فکر میکنند که این طور زندگی ما کارمند جماعت را به هم میریزند. حالا که قول دادهاند هیچ وقت زودتر حقوق ندهند. امیدوارم دستکم به این قولشان وفا کنند.



توی سال نود ۱۶ دی هم شنبس هم جمعه وضعی شده ها!!!!!!!!!!!!!!
رضا ساکی پاسخ در تاريخ دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱:۱۸ ق.ظ:
تصحیح شد
خیلی خوب بود آقای ساکی (آیکون لبخند )
کلی خستگیم در رفت (آیکون خنده )
حالا گفتن نداره ولی فردا تولد منه (آیکون خجالت )
چون حرف تولد شد گفتم (آیکون خونسردی )
رضا ساکی پاسخ در تاريخ دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۹:۵۶ ب.ظ:
متنای شما همیشه بینظیره باخوندنشون کلی کیف میکنم یه جور خاص اصلا با یه وضی
رضا ساکی پاسخ در تاريخ دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۹:۵۶ ب.ظ:
لطف دارید.
حقوق ما رو هم اصلن نمی دن که یه موقع مدیونمون نشن واسه دیر و زود شدنش…
آغا چشتون روز بد نبینه!

ماه گذشته زد و به ما اضافه کارهامون رو دادن و همینجوری معادلات مارو بهم ریختن. اصن احساسات ما کارمند جماعت واسشون مهم نیست!
مطلبت عالی بود. مام اینقد خندیدیم، اصن یه وضی
ببین چه گرفتاریایی درست میکنن واسه آدمااااااااا!
تقویمم چیز خوبیه که رئیس روسا بذارن تو جیبشون که نمیذارن!
سلام وحید جان. خوشحال شدم. منتظر هستم