گم شدهای در اتاق
ما آدمهای حاشیهایم
بی آن که کاری به متن داشته باشیم – متن کتاب
«احسان عابدی» همسایهای است که در همین نزدیکی در وبلاگ «فلش» مینویسد. به تازگی مجموعهی شعری از او منتشر شده است به نام «گم شده در اتاق». کتاب را امروز خریدم و خواندم. شعرهایش روان است و زبانی ساده دارد اما نگاهش خاص است و البته شوخطبعانه. چیزی که بیشتر من را گرفت همین شوخیهای خوب در این مجموعه است مثلا وقتی که با نگاه کودکانه به دنیا مینگرد و شعر را با پایانی غیرمنتظره و طنازانه به پایان میبرد و مردی را در نه مردانگی و ورود به دوران بلوغ و بزرگی بلکه در تصور کودکانه و نقادانه از مردانگی میبیند:
قول میدهم فراموش کنم
شکلات و بستنی
و عروسک دختر همسایه را
میدانم که از ظهر گذشته
و معلم خواب شاگردانش را میبیند
قول میدهم شیشهها را نشکنم
و دماغم را با آستین پاک نکنم
متاسفم به خاطر شلوارک
قول میدهم هیچ گربهای را نترسانم
قول می دهم که مرد باشم
و آدمها را بترسانم.
فضای سورئالیستی حاکم بر بسیاری از شعرهای این دفتر آمیخته با نگاهی طنزآلود است، مثلا:
فرودی نیست
در این اوج
که چشمهایت را بستهای.
بهشت جای خوبی نیست
هیچ اتوبوسی از آن حوالی نمیگذرد
معجزهای نیست
همهی سیبهای این باغ را
کرم خورده است.
دفتر شعر «گم شده در اتاق» سی و هشت شعر کوتاه و خواندنی دارد. نشر «پایان» آن را منتشر کرده و طرح روی جلدش را هم «هادی حیدری» کشیده است.
نگاه شوخطبعانهی و ارزشمند و صد البته سهل و ممتنع این مجموعه را دوست دارم.



سلام .
کافه دریچه با تفاوت … !
فنجون سی و سه کافه دریچه :
مردا اونور/ زنا اینور !
منتظر حضور شما هستیم در کافه دریچه