عبید شاکی
خیابانهایی است که هرگز پا به آنها نخواهم گذاشت
خیابانهای بعد از عاشقی
خیابانهای بعد از قرار
خیابانهای بعد از رفیق
خیابانهای بعد از پارسال
خیابانهای بعد از پدر
و خیابانهای بعد از تنهایی
در «تهران مخوف» فقط اتوبان برایم مانده
مگر این که کسی بخواهد آنها را هم از من بگیرد
احمد محمود، سيمين دانشور و علی اشرف درويشيان برندگان دورههای قبلی جايزهی «مهرگان ادب» براي «يك عمر تلاش در عرصهی نوشتن» بودهاند
سنگر و قمقمههای خالی، شمارهی سوم. پدرام رضاییزاده
هویت ملی و سه موضوع، کاوه خوشخواه
جلال سمیعی: تعصبی هم که در برخی اقوام هست، در لرها آنقدر نیست که از خیر تعریف کردنِ اوریجینال یا منتشر کردن جوکهایی که در بارهی خودشان هست بگذرند! ممکن است این جریان بخشیش زیر سر خود لرها باشد!
نامهی سرگشادهی مریم زندی به مجلهی تجربه
خدایا تو را سپاس میگوییم که به ما فرصت انتخاب دادی تا راه درست را انتخاب کنیم، نه به خاطر اینکه در حکومت تو انتخابات آزاد باشد یا نباشد، بلکه به این خاطر که به ما آموختی انتخاب مهم نیست بلکه فقط شرکت در انتخابات مهم است
پیش از این دیلی تلگراف در جولای ۲۰۰۸ نوشته بود که مقدمات ساخت این پروژه فراهم شده و این فیلم به زودی کلید خواهد خورد
خانم معتمدآریا گفت: همهی ما امشب دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم به چه زبانی حرف میزنیم و در کدام کشور زندگی میکنیم و از کجای جهان به اینجا آمده ایم. بی آنکه بگوئیم در سرزمین مان سیاستمداران چه چیز را بین خودشان بده بستان میکنند
با حضور آقایان سیدعلی میرفتاح، امید مهدینژاد (مؤلف) و رضا ساکی. ساعت 17 دوشنبه 17 بهمن ماه در سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به خیابان حافظ
با دو هزار تومن میشود به خیابان کریمخان رفت. سری به کتاب فروشیها زد و...
خوابگرد: این یادداشت را برای روشن کردنِ گوشهای پنهان از فرهنگ جاری امروز و به قصد فراخوان برای تحلیل جنبههای گوناگون اساماسهای طنز سیاسی و غیرسیاسی در ایران نوشتهام. انگیزهی اصلی آن هم چرخش چشمگیر قومیتها در جوکهای این روزهاست
كارگردان تئاتر و نمايشنامهنويس برجسته، در گوشهای از تهران، در بيمارستان جم در بستر بيماری است و مشغول دست و پنجه نرم كردن با گوشهی ديگری از تلخیهای زندگی است
مقالهها و گفتهها و یادداشتهایی از محمّدعلی همایون کاتوزیان، محمّد بهارلو، مرتضا کربلاییلو، امیر احمدی آریان، کیایچیرو ایشیی، سینا دادخواه، جهانگیر هدایت، مهدی یزدانی خرّم و بخشی از داستانِ علویه خانمِ هدایت با تصحیحِ محمّد بهارلو
بر اساس رای هیئت داوران متشکل از: ناهید طباطبایی، علی خدایی و مهدی ربی، نامزدهای دومین دور جایزه ادبی چراغ مطالعه اعلام شدند
بخارا از صبح روز چهارشنبه (١٢ بهمنماه) در کتابفروشيها و دکههاي مطبوعاتي عرضه ميشود
در این کنسرت که 26 اسفند ماه امسال در سالن تئاتر شهر پاریس اجرا خواهد شد علاوه بر علیزاده و ناظری، پژمان حدادی با سازهای کوبهای و سیامک جهانگیری با نی حضور خواهند داشت
ما چقدر شاد بودن و راحت بودن را یاد گرفتهایم؟! بچههایمان چه؟ از ما یاد میگیرند که راحت باشند؟ که نترسند، از هزار چشم ِ مراقبی که از اینطرف و آنطرف ارزیابیشان میکنند؟
شعر طنز عالی از مهدی استاداحمد
شمارهی چهارم
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: بر اساس تصميم وزارت ارشاد برخی از فيلمها به جای آنكه توقيف شوند، بهصورت محدود اجازه نمايش در تهران و برخی شهرستانها به آنها داده میشود
از افاضات برادر سلحشور
فیلمسازان مولف سینما را تسخیر میکنند
هر حذفی مقدمهای ست بر حذفی دیگر در صفی که همه کنار هم ایستادهاند نه مقابل هم. در جامعهی حذفی، همیشه نوبت بعدی مال آن کسی ست که پشت سر فرد حذف شده ایستاده و از حس پیروزی احتمالن نیشش تا بنا گوش باز است
خواندنی
پاسخی به مسعود فراستی و نه مخالفان بیسواد
حتی بعد از خیلی چیزها امیدی هست…
همیشه امید از جایی سر بر می آورد که انتظارش را کمتر داشتیم، یا منتظرش نبوده ایم.
.
.
.
شرطش فقط… خواستن است، خواستن.
سلام جناب ساکی
خوش به حال شما که pحداقل همان اتوبانها را هم دارید
آنها را هم از ما گرفته اند و خانه نشینمان کرده اند
اگر خواستید من حاضرم به جایتان از سر بی کاری خیابانهایی را که نمی روید متر کنم و بگویم چند متر خیابان هست که شما قدم به آنها نمی گذارید
(;
شاد زی
باغای سرسبز / خندق و دالان
چنارای سبز/ داشتیم تو تهران
جاده رو ساختن / هوا سیا شد
چنارو کردن / برجا بنا شد
حالا تموم تهرون / شده خراب و داغون
تهرون به این بزرگی / شده همش خیابون
شده شهر ما / پر از اتوبان
یادش بخیر اون وقتا با پیکان جوانان
نه مرگ و میر بود / نه دود ماشین
امن و امان نیس/ حالا تو تهران
این ترانه رو برای برنامه ی جمعه ی ایرونی گفتم به آهنگ یه دشت سرسبز…قمیشی
خیلی شبیه دستنوشته ی شما بود!!!نه؟
رضا ساکی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۶ ق.ظ:
شاید هم نوشتهی من شبیه دستنوشتهی شما بود!