یکرنگی تخم مرغ حیران کرد
زندان و یا همان حبس خودمان تاثیرهایی شگرفی بر انسان باقی میگذارد. اصولا حبس تاثیرگذار است. چه در زندان چه در خانه و چه در زندگی فردی و اجتماعی. به گمان من یکی از تاثیرهای مهم زندان بر افراد میتواند تقویت طنازی آنها باشد. دهنکجیشان به روزگار و آینده، خندهی تلخشان بر اوضاع پیش آمده و یا گریهای که در خنده پنهان کردهاند از بد روزگار و سرنوشتی که آنها را به زندان کشانده است همه و همه در شوخیها نمایان است.
اینها فقط گمان من است. نمیدانم شاید زندان چیزی مهلکتر از آن چه باشد که من درک میکنم، شاید زندان همان طور که روح آدم را تسخیر میکند، راه بر هنر و جوشش آدمی نیز میبندد، خاصه راه بر خنده و شوخطبعی. اما خوشبختانه سندی در دست هست که ما حبس نکشیدهها میتوانیم از روی آن بفهمیم که آیا در زندان شوخی هست؟ قطعا هست، شوخی همه جا هست، هر جا که انسان باشد، شوخی هست، اما شوخی گاه از روی خوشی است و بیشتر از روی ناخوشی.
کتاب «دیوار نوشتههای زندان قصر» به ما کمک میکند تا بفهمیم در دیوار نوشتهای این زندان قدیمی و معروف چه جملههایی وجود داشته است. خانم «پریناز هاشمی» قبل از خراب کردن زندان قصر در سال ۸۳ از تمام این زندان عکسبرداری کرده است و دیوار نوشتههای زندان قصر را با کمک «نشر چشمه» منتشر کرده است. هاشمی دیوار نوشتههای زندان قصر را از نظر مضمون دستهبندی کرده است و آنها را در فصلهای مانند: زندگی، عشق، انتظار، تنهایی و … دستهبندی کرده است.
در «دیوار نوشتههای زندان قصر» همه جور نوشتهای به چشم میخورد، از کتابهای معروف، کتابهای خاص و بسیار تخصصی هنری، ترانهها، اشعار فارسی، دیالوگ فیلمها، سخنان بزرگان، مثلها و … در آنجا عکسها و نقاشیهای دیواری هم فراوان وجود داشته است.
شاید این جمله های طنزآمیز روی دیوارهای زندان، تنها بهانه امیدواری زندانیان بوده است. اما نمونهای از این دیوارنوشتهها:
- ساعت سه شب ملاقات مردان است.
- دوشنبه ۸۲/۱۰/۸ تخفیف مجازات رفت روی پرونده.
- از عشق تو لیلی، رفتم زیر تریلی، واسه گریس کاری.
- کاش سیگار بودم لوطیان دودم کنند/ شمع نبودم دختران فوتم کنند.
- همهی مردم شهر تابوت میسازند، خدایا مگه من چند نفرم؟
- تا به پای دار آمد در پیام شیون کنان/ هیچ جا در حق ما زنجیر کوتاهی نکرد.
- کاش زندگی هم دنده عقب داشت.
- تو مفتامفت چاکر شدی، پس مطلبی داری.
- یکرنگی تخممرغ حیرانم کرد/ آن هم بشکستم و دو رنگش دیدم.
- تو که آرزوهامو کشتی قاتلی نه من.
- کاش یک آدم افغانی بودم که ملاقات نداشتم…
- تو تنها آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد.
به نقل از: گلآقا



واقعا کتاب جالبی است
و البته برای بعضی از افراد واقعا کاربردی است مثل حقیر؛
الهام غیر مستقیمی که از خواندنشان گرفتم حداقل در سه یا چهار نوشته چند ماه پیشم بهم کمک کرد.