زن، عشق و انسان در سینمای «برادران مارکس»
شاید شما هم شنیده باشید که میگویند بدون پرداختن به سه موضوع دین و مذهب (تحجر دینی و مذهبی، خرافات، مقدس مآبی، زهد فروشی و…)، سیاست و روابط زناشویی نمیشود طنز نوشت و این سه حوزه حوزههای اصلی برای طنز نوشتن است.
دوستان طنزنویس من نیز اغلب چنین نظری دارند، من نیز چنین عقیدهای داشتم و تقریبا دارم، به ویژه دربارهی شوخیهای جنسی و روابط زن و شوهری و فکر میکردم اینها موضوعهایی هستند که اگر نشود به درستی دربارهی آنها نوشت اصلا طنز نمیشود نوشت. این گفته تا حدودی هم درست است، طنزنویس چون بیاخلاقی را برنمیتابد پس هر جا که نابهنجاری و ضد اخلاق وجود دارد حاضر میشود، در حوزهی روابط زناشویی هم که همیشه در جامعه بیاخلاقی، در میان خانوادهها کمبود، بیاطلاعی و … وجود داشته است و سوژه برای طنزنویسی فراوان بوده است و هست. در ادب کلاسیک فارسی هم به هر سهی این حوزهها پرداخته شده است و مورد توجه نویسندگان و شاعران بوده است. علاوه بر موضوع روابط زن و شوهری، سیاست هم موضوع همیشگی طنز است. سیاست پر سوژهترین و البته پر دردسرترین موضوع طنز است. دین و مذهب (تحجر دینی و مذهبی) هم یکی از موضوعهای مهم برای طنزنویسی بوده است. طنز دینی، یعنی طنز ناظر بر دین و یا دربارهی دین و دینداری و به ویژه طریقت از موضوعات مهم در ادب کلاسیک فارسی است که در آثار بزرگانی چون عطار در الهینامه و مصیبتنامه و اشعار دیگرش، عبید زاکانی، در تعزیهها، مثنوی معنوی، گلستان و … فراوان دیده میشود. مبحث «عقلای المجانین» یا به قول ابنعربی «اصحاب عقول بلاعقول» یا همان دیوانهگان فرزانه یا هوشمندان دیوانهنما در ادب و عرفان اسلامی مبحثی مهم، پیچیده و سرشار از طنز دینی است، به ویژه آنجا که جحا، شبلی، لقمان، ملانصرالدین و بهلول ظهور میکنند.
اما بحث اصلی در این نوشته این است که میخواهم بگویم سه موضوع دین و مذهب (تحجر دینی و مذهبی)، سیاست و روابط زناشویی فقط بخش کوچکی از موضوعاتی هستند که میشود دربارهی آنها طنز نوشت. مهمتر از همه انسان و انسانیت است و بهتر است بگوییم که این موضوعها باید در زیر عنوان انسان تعریف بشوند، انجا که عناصر نابخرد در این سه حوزه قصد زیر سوال بردن انسان را دارند طنزنویس باید وارد عمل بشود و وظیفهی خود را انجام بدهد.
شاید شما هنوز با من همداستان نشدهاید که میتوان بدون پرداخت به سه موضوع طنزآفرینی کرد و اصل را انسان قرار داد. برای روشن شدن قضیه مثالی دارم، آن هم مجموعه فیلمهای «برادران مارکس» است. بگذارید مثلا همان روابط زناشویی را در فیلمهای «برادران مارکس» که شاهکارهای بیبدیل در سینمای کمدی هستند بررسی کنیم.
کمدی انسانی «برادران مارکس» سرشار از شوخیهای درجه یک و اورجینال است، شوخیهایی مربوط به خودشان، اما در تمام فیلمهای «برادران مارکس» رد پای روابط زناشویی را به سه صورت میتوان پیدا کرد، چیزی که در همهی فیلمها وجود دارد اما به جا است و اتفاقا گاه کم است. همهی حرف این است که «برادران مارکس» توانستهاند بدون توجه خاص به روابط زناشویی و استفاده از آن برای خنداندن مخاطب، طنزآفرینی کنند. در آثار «برادران مارکس» توجه به زن و رابطه با او تقریبا در سه صورت خلاصه میشود: نخست در کلام «گروچو مارکس» که اغلب به زنهای داستان تکه میاندازد یا از آنها خواستگاری میکند و یا حرفی جنسی و مودبانه و بامزه میزند. دوم در حرکت «هارپو مارکس» که هر وقت دختری میبیند دنبالش میکند. و سوم در رفتار «چیکو مارکس» که گاه صادقانه دل به کسی میبازد بیخبر از این که معشوق در فکر سو استفاده کردن از اوست. در این میان «گروچو» نگاهاش به زن خریدارانه است، «هارپو» اصولا زن و عشق را نمیفهمد و «چیکو» عاشقی صادق است.

اینها برداشت من از سینمای «برادران مارکس» و موضوعهای طنزنویسی بود. شوخیهای انسانی و بدیع آن قدر در سینمای مارکس زیاد است که این گونه شوخیها شاید گاه به چشم نیاید. «برادران مارکس» آموختهاند که در این سه حوزه که همگی حساس هستند با هنرمندی وارد بشوند، کمتر میشود شوخی گلدرشتی در آثار آنها پیدا کرد، اگر هم گلدرشت باشد به هیچ وجه مبتذل نیست. در سینمای آنها گاه زنی از زیبایی و شهوت برای رسیدن به مقصودی پست استفاده میکند. گاه زنی مردی را دوست دارد و لی نمیتواند عشقاش را ابراز کند. زنی از مردی شکست می خورد، برخی زنانها کمهوش هستند، برخی زنانی قابل احترام هستند و حتا رفتار مردانه دارند، عشقهای پاک مسخره نمیشوند، رابطههای درست تحقیر نمیشوند و …
بگذارید مثالی از یکی از سکانسهای فیلم «یک شب در اپرا» بزنم. عاشق و معشوقی که هر دو خوانندههای خوبی هستند به دلایلی باید از هم جدا بشوند و دختر باید برای انجام یک کنسرت به مسکو برود. عاشق و معشوق از هم جدا میشوند. پسر قبل از رفتن کشتی نامهای به «گروچو مارکس» میدهد تا به نامزدش بدهد. وقتی کشتی راه میافتد، «گروچو مارکس» به اتاق دختر میرود و نامه را به او میدهد، دختر از فرط خوشحالی «گروچو مارکس» را آغوش میکشد و میبوسد، «گروچو مارکس» هنگامی که دارد از اتاق خارج میشود رو به دوربین میگوید: باید به فکر تهیه چند تا نامهی دیگه باشم.
اما این روزها در سینمای ایران گاه آدم سکانسهایی میبیند که شرمش میشود. بد نیست یادی هم از «بعضیها داغشو دوست دارند» بکنیم. راستی این گونه بیان هنرمندانه قابل احترام نیست؟ این فیلم هم دربارهی روابط زناشویی و هم ناظر بر آن است اما بسیار مودب و خلاقانه است و علاوه بر آن وضعیت اقتصادی را هم مورد توجه قرار داده است.
دربارهی زنها در سینمای «برادران مارکس» هم مطلب فراوان است که در فرصتی دیگر شاید اشارهای کردم.
پینوشت:
در همین زمینه بخوانید: شاهکاری از «برادران مارکس» یا «A Day At the Races»



سلام
خوندم گرچه فکر می کنم گاهی استفاده نادرست از همین شوخی ها باعث بی حرمت شدن همه ی روابط انسانی میشه چه در حوزه دین – چه خانواده و چه سیاست .
با تشکر
سلام
اینجا کافه دریچه ! (dariche netwrok)
سوال فنجون بیستم کافه دریچه :
اگه ۱۰۰ میلیارد بهتون بدن حاضرید از کشورتون مهاجرت کنید ؟
* الوعده وفا : موضوعات کافه دریچه تا ۴ هفته برای شما گفته میشود و از شما دعوت میشود تا بر اساس توانایی و استعداد خود مرتبط با سوال به ساختن آیتم ، گزارش ، تکست ، کاریکاتور , عکس و هر اثر خلاقانه و رسانه ای دیگری مشغول شوید .
* وعده دیدار ما :
چهارشنبه ۲۳ تیر ۸۹ . ساعت ۲۲:۰۰٫ مکان : یاهو مسنجر .
منتظر نظر و همکاری شما هستیم در کافه دریچه !