سخنی با دوستان طنزنویس و وبنویس و دیگر بزرگان این قوم
من نمیدانم بعضی از آدمها چطور جرات میکنند دربارهی کمدی و طنز این چنین بیمحابا اظهار نظر کنند و بیانیه صادر کنند و حرفهای عجیب و غریب بزنند. چند روز است بسیاری از دوستان وبنویس شروع کردهاند به ایراد گرفتن از سریالهای نوروزی که بسیاری از آنها را در لینکدهی عبید شاکی لینک دادهام. نکتهی قابل توجه در این نوشتهها این است که نقدها شرسار است از تناقض، یعنی نویسنده هنوز خودش نمیداند چه دارد میگوید یا چه می خواهد بگوید. کسی که هنوز بلد نیست روشهای طنزنویسی کدام است و نمیداند اغراق و تکرار از روشهای طنزنویسی است چرا باید دربارهی کمدی و طنز بنویسد؟
لازم میدانم اشاره کنم برخی از سریالهای نوروزی متن ضعیف و مشکلهای ساختاری داشتند و من هم به این موضوع واقف هستم و نیز میدانم امسال جزو ضعیفترین سالها برای طنزهای نوروزی بود، اما مشکل من چیز دیگری است، من به حمایت از صنف خود یعنی «طنزنویسان» برخواستهام که بیجهت دارند چوب بیتدبیری مدیران و برخی از دوستان را میخورند.
جنابآقای «الله کرم مشتاقی» در نقدی نوشتهاند: «دو سریال چاردیواری و زن بابا به ترتیب به کارگردانی مقدم و سعید آقاخانی، این روزها از شبکهی اول و سوم سیما پخش میشوند از آن لحاظ که باعث پرشدن اوقات فراغت آن دسته از خانوادههایی که موفق نمیشوند به مسافرت نوروزی بروند بسیار ستودنی است همچنین باید داستانپردازی قوی، بازی روانِ بازیگران درون مایه طنز و فرح بخش و حتی موسیقی جالب را نیز به نقاط قوت این دو سریال افزود. اما یک نکتهی منفی در این دو سریال وجود دارد و آن عبارت است از “جریان ثابت دروغ “. گاهی با سریالهای طنزی روبرو میشویم که در آن اگر دروغی هم جریان داشته باشد مثل اکثر سریالهای طنزی که مهران مدیری میسازد (شبهای برره و مرد هزار و دو هزار چهره و پاورچین و نقطه چین و…) به دلیل آنکه مخاطب با شخصیتهای آن همزادپنداری نمیکند و صرفا جنبهی طنز و خنده و انتقاد دارد».
این جملهی آخر را دوباره بخوانید: «…به دلیل آنکه مخاطب با شخصیتهای آن همزادپنداری نمیکند و صرفا جنبهی طنز و خنده و انتقاد دارد». بالاخره اگر یک اثر هنری، طنز و خندهناک و منتقدانه باشد خوب است یا بد است؟ معلوم نیست منظور ایشان چه بوده است.
ایشان در ادامه نوشته است: « بحث من این است که سریالهای طنز لازم و بلکه واجب است اما میشود خیلی بهتر مردم را خنداند، بله دروغ هم در فیلم گفته بشود، ده تا، بیست تا، پنجاه تا اما نه اینکه سراسر فیلم و عمدهی دیالوگها دروغ باشد، آن هم نه از دهان نقشهای شیادها و کلاه بردار، بلکه از سوی شخصیتهای عادی». نمیدانم جناب نویسنده میداند طنزنویسی یعنی چه یا خیر؟ مگر به جز این موارد میشود چیز دیگری هم در رادیو تلویزیون گفت، بله، خیلی بهتر میشود مردم را خنداند و کمدینویسها و طنزنویسهای بسیاری داریم که خوب بلدند این کار را انجام بدهند، ما شناگران خوبی هستیم، اما برادر آب نیست برای شنا، همهاش سیمان است. این طور قلم را برداشتن و برای طنزنویسها حکم صادر کردن و زحمتشان را نادیده گرفتن خوب نیست ولله.
«سید مصطفی میرمحمدی» نویسندهی وبلاگ «خاکریزیسم» هم از شوخیهای مستراحی در طنزهای نوروزی سیما انتقاد کرده و نوشته است: « اساسا سیاستهای رسانه ملی دراین چند ساله به این طرف سوق پیدا کرده که توالت، تبدیل به جزئی از اجزاء لایتجزای طنز تلویزیونی شده است».
نمیدانم چه باید بگویم و چگونه بگویم که خدا را خوش بیاید. از این گونه طنزها دفاع نمیکنم ولی عرض میکنم بهرحال خنداندن روشهای گوناگونی دارد و برای این که مخاطب بخندد لازم است گاهی از این گونه طنزها هم استفاده بشود، هیچ عیبی ندارد گاهی از هزل استفاده شود چون کارکرد هزل چیزی است که نه طنز دارد و نه هجو. ولی آیا نویسندگان طنز همهی موضوعات را رها کردهاند و فقط چسبیدهاند به توالت؟ بیانصافی همین است، برای نوشتن همین طنزها باید دست نویسندگان را بوسید. شرایط کمدی و طنز شرایط معمولی نیست که شما قلم را برمیداری و معمولی نقداش میکنی. وقتی طنزنویس نمیتواند از موضوع «سیاست» به عنوان پرسوژترین و پربسامدترین موضوع طنز برای نوشتن استفاده کند همهی بحثها تعطیل است.
همین جا از همهی دوستان طنزنویس و اهل پژوهشام درخواست میکنم نسبت به این موارد ساکت ننشینند و بحث کنند و نگذارند طنزنویسی امری ساده و طنزنویس عنصری مبتذل معرفی شود. شما که با مشکلات کار در روزنامهها، رادیو و تلویزیون و سینما آشنا هستید لطفا بنویسید. همین نوشتهی من را هم نقد کنید، بگویید کجا چرت گفتهام. اگر امروز چیزی ننویسیم فردا نمیشود جلوی بیانصافیها را گرفت. هر جا چراغی از طنز روشن است وظیفهی همهی ماست آن را حفاظت کنیم. دو لشکر ما را محاصره کردهاند رفقا، یکی لشکری متشکل از سانسور و ممیزی و فشار و سلیقه و دیگری لشکری پر از منتقدانی که فکر میکنند «همه چی آرومه» و گنار گود میگویند لنگاش کن. قیچی بشویم فرداست که از همین چیزها هم نمیشود حرف زد.
همان طور که استاد حسین رضازاده در این مملکت تبدیل به خط قرمز شد و کسی نتوانست از گندکاریاش در فدراسیون وزنهبرداری چیزی بگوید، همین چیزها هم خط قرمز میشود.
در همین رابطه: «زمین لغزندهی طنز» از محمد علی مومنی را بخوانید.



استفاده از توالت و عناصر دیگر در طنز یا غیر طنز اشکال فنی ندارد. باید بررسی کرد که آن عنصر چگونه به کار رفته است. در واقع اگر نقدی وارد باشد از منظر فنی به نوع کارکرد آن است. وگرنه همین بگویی چرا توالت فلان است؟ این که نقد نیست. خوب من هم ممکن است از خیلی چیزها خوشم نیاید و از خیلیها بپرسم چرا در متن شما از اینها استفاده کردید. نقد نه بر مبنای سلیقه فردی که باید بر اساس قاعده و قوانین آن حوزه بنا شود.
در اینباره خواهم نوشت. سپاس از رضا ساکی
سلام
واقعا از اظهار نظر طنزننویس ها! و بعضاً منتقدنما!های سینما و نماینده های مجلس! در مورد سریال های نوروزی در عجبم.
با وجود آنکه به نظر من چاردیواری اختلاف قابل توجهی نسبت به دو سه ریال! دیگه داشت ولی با این وجود من هم مثل تو معتقدم که “امسال جزو ضعیفترین سالها برای طنزهای نوروزی بود”
به زودی نظراتم رو (و نه نقدم رو؛ چون منتقد نیستم) به عنوان یک طنزنویس و کسی که تقریباً تمامی سریال های طنز تلویزیون رو از کودکی تا به اکنون دیده، در وبلاگم می نویسم.
من با اجازه بزرگترها به مرز مشخص بین طنز و هزل و هجو و فکاهه و “طنز فاخر”! باور ندارم و ضمنا موافقم با چاشنی اروتیک و “بی ادبی” در آنچه قصد خنداندن مخاطب را دارد. اما مسئله فعلی به نظرم ارتباط چندانی با مبانی طنز ندارد و بیشتر سیاسی است. الان با رسانه ای روبرو هستیم که از بس دروغ گفته اگر “فاخر”ترین آثار را پخش کند هم -به حق- مورد توجه قرار نمی گیرد چه برسد به توالت و …!
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۰م, ۱۳۸۹ ۳:۴۵ ب.ظ:
مهدی استاد احمد به نکتهی درستی اشاره کرد.
اعتماد مخاطب به رسانه سرمایهای که حالا تلویزیون ندارد.
سلام
تسلیت عرض می کنم
زن بابا رو دوست داشتم. خوب بود. اما اگه ناراحت نمیشی از طرف من به دهنمکی بگو خیلی ببخشیدا _واقعن …… فیلم نساخته بودی!_ دو سه قسمت سعی کردم بشینم بی تعصب ببینم. حالم به خورد به جون رضا! ببخشیدا البته!
admin پاسخ در تاريخ فروردین ۱۶م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۳ ب.ظ:
من هم عقیده دارم کار موفقی نبود.
سلام آقا رضا…
اول از همه سال نو شما مبارک…
ثانیاً تسلیت می گم درگذشت پدر گرامیتون رو و از خداوند منان علو درجات رو برای آن مرحوم خواستارم و برای شما صبر جزین از درگاه خداوند مسئلت دارم…
ایشالله غم آخرتون باشه…
با احترام
سینا هنربخش
سلام بر شما :
جناب آقای ساکی تسلیت می گم درگذشت پدر بزرگوارتون رو ….
از خدا برای شما و خانواده ی گرامیتون طلب صبر می کنم ….
روحشون شاد و قرین رحمت ….
یاحق
من از اینکه دوربین فیلم برداری مدام روی آفتابه و توالت بود آن هم وقتی که داشتم شام می خوردم اصلا حس خوبی نداشتم!البته این احساسه منه و شاید اصلا علمی نباشه! اما با وجود همه اینها به نظرم امسال بهتر از چاردیواری کار دیگری هم نمی شد کرد و باید به کارگردان این سریال خسته نباشید گفت نمی گم سقف طنزتلوزیون چاردیواری است اما در این شرایط خیلی ها دوست دارند که تیشه به ریشه طنز بزنند!پس بهتره خودمان آب را گل آلود نکنیم پس در این باره باهاتون موافقم
مشک آن است که ببوید،نه آنکه عطار بگوید.