تهرون تهرون که میگن اینجاست؟
مردم تهران در سالهای قبل از ۱۱۶۴ هجری خورشیدی که تهران پایتخت قاجار شد و تا مدتها بعد از آن گویش ویژهای داشتند که اگر حالا میشد نمونهی آن را شنید از لحاظ ویژگی آوایی چیزی شبیه دستگاه آوایی گویشهای لری، کردی یا مازنی بود. گویش تهرانی در گذشته سرشار از واژههای منحصر به فرد خود بود و چه بسا ویژگیهای دستوری خاصی هم داشت که آن را در ردیف گویشهای ایرانی جای میداد. عمد داریم که به آن چه در تهران قدیم به آن صحبت میشده است لهجه نگوییم و آن را گویش بنامیم، بنابر تعریف، گویشها، زبانهایی هستند که از اصل واحدی هستند اما ویژگیهایی در آنها وجود دارد که مانع ارتباط زبانی آنها با دیگر گویشها میشود. اما لهجه چیست؟ لهجه عبارت است ازشکلهای محلی یک زبان یا گویش که هر کدام ویژگیهای خاصی دارند اما این ویژگیها مانع ارتباط زبانی آنها با لهجههای دیگر نمیشود. به عنوان مثال لهجهی اصفهانی مانعی برای ارتباط زبانی با مردم تهران یا شیراز نیست اما در ارتباط یک لر با مازنی یا اصفهانی موانعی برای ارتباط زبانی وجود دارد دارد. پس تهرانی قدیم گویش است، چون اگر کسی با آن زبان بتواند حرف بزند ما در فهم آن دچار مشکل خواهیم شد.
تهران در روزگاران کهن از توابع ری بوده است، و ری از سرزمین ماد بهشمار میآمده است، از اینرو زبان مردم تهران و ری در آغاز شاخهایی از زبان مادی بوده که با پارسیقدیم نزدیکی داشته است. زبان مردم این سامان، در دورهی اشکانیان، زبان پهلوی اشکانی بود که از پارسی باستان گرفته شده است، در زمان این خاندان خط و زبان پهلوی در ایران رایج گردید، در دانش و ادب بهکار رفت. در ری و ناحیههای آن از جمله تهران، قصران و … در سدههای ۳و۴ ه.ق. به روزگار علویان، آلزیار و آلبویه، دیالمه راه داشتند و بدین سبب، زبان تبری یا مازندرانی نیز در تهران نفوذ یافت. زبان مازندرانی و گیلکی نیز از ریشه و بن زبانهای دیرین ایرانی است. و پس از انقراض ساسانیان تا دیرزمانی زبان پهلوی در تبرستان رایج بود. امروزه نیز واژههای پهلوی در این حدود بهویژه در تهران بسیار است. پس از چیرگی عرب، زبان پهلوی در«ری، تهران، اصفهان، همدان، نهاوند» رایج بود، و پس از اسلام این ناحیهها را سرزمین پهلوی نامیدند، و زبان فصیح پارسی را پهلوانی زبان و پهلوی زبان خواندند.
اما یکی از منابع ارزشمند دربارهی گویش تهرانی قدیم کتاب “فرهنگ بر و بچههای ترون” تالیف استاد مرتضی احمدی است. ایشان که خود در این شهر به دنیا آمدهاند از دیر باز علاقهمند به فرهنگ این ناحیه از ایران بودهاند و بعد از سالیان دراز آن چه از واژهها، اصطلاحات و مثلهای تهرانی که در حافظه داشتهاند جمعاوری کردهاند و در یک مجموعه در اختیار دوستداران و پژوهشگران گویش تهرانی نهادهاند. کتاب به دو بخش کلمههای ویژه و واژهها و تعبیرات تقسیم شده است که آن چه از نظر زبانشناسی بیشتر مورد توجه است بخش نخست یا بخش کلمات ویژه است. با مطالعهی این بخش است که خواننده بسیاری از ساختهای تاریخی زبان پهلوی = (اشکانی) در گویش مردم تهران را مییابد. این دقیقا همان چیزی است که به واسطهی آن میتوان به غنای واژهها در گویش مردم تهران در ۲۲۴ سال پیش توجه کرد و نام گویش بر آن نهاد. هنوز برخی از مردم فکر میکنند برخی از مردم تهران از روی بیسوادی به «دیوار» «دیفال» میگویند، در صورتی که «دیفال» ریخت تاریخی «دیوار» در زبان پهلوی است که هنوز به همان صورت در گویش مردم تهران به جای مانده است، چرا که ابدال «لام» به «ر» یکی از پر بسامدترین ابدالها در سیر تاریخی از زبان فارسی پهلوی به فارسی دری است. از این دست سلفه به سرفه، سولاخ به سوراخ هم هست که در کتاب “فرهنگ بر و بچههای ترون” آمده است. نکته این که مردم لر هم سوراخ را به صورت «سیلا» تلفظ میکنند. یا در تلفظ «آرت» به جای «آرد» که باز هم ابدال «ت» به «دال» از پهلوی به دری بسیار وجود دارد و در صورتهای تاریخی در اغلب گویشهای ایرانی هنوز به جای مانده و تلفظ میشود.
اما چیزی که خواندن این کتاب را جذاب میکند بخش اصطلاحات و ضربالمثلهاست. در ضربالمثلهای فارسی شوخ طبعی موضوع نیست، فرم هم نیست، محتواست! محتوای که در خدمت بیان کژ رفتاریها و نابهنجاریهای مردم و جامعه و حاکمان جامعه است. میدانیم کنایه از پربسامدترین صنایع بدیعی در ضربالمثلهاست و عبارت کنایه آمیز، عبارتی غیرجدی است که دیدی شوخطبعانه به زندگی، مرگ، روابط انسانی، محسنات آدمی و کردار زشت او میدهد. خوشمزه بودن و طنز بودن برخی از مثلهای فارسی به خاطر همین کنایههاست! کنایه از صنایع بدیعی معنوی کلام است، در لغت به معنی پوشیده سختن گفتن و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک باشد، چنان که این دومعنی لازم و ملزوم یکدیگر باشند. اما در کنایه آنچه مراد گوینده است برای انتقال مفهوم معنی دور کنایه است نه معنی نزدیک آن. مثلا وقتی میگوید: «پشت گوش او فراخ است» یعنی دیر جنب است. یا «آب زیر کاره» که کنایه از آدمهایی است که زندگی و حشر و نشر اجتماعی خود را بر پایه مکر و عذر و حیله بنا میکنند. اما کنایه در مثل در چند محتوا کاربرد دارد که آنها را شنیدنی میکند اما شنیدنی که هماره است با ورود به برخی از تابوهای شرعی، عرفی، جنسی و اجتماعی. در واقع بیشترین کاربرد کنایه در مثلها بیان آشکار تابوها و نام بردن از مواردی است که کمی عامیانه به نظر میرسد اما بسیار کارگشا، گزنده و شوخطبعانه است. در کتاب ” فرهنگ بر و بچههای ترون” به این مثلها و اصطلاحات برمیخوریم که شاید برخی از آنها را برای اولین بار است که میخوانیم. به درستی نمیدانم چند درصد از این مثلها و اصطلاحات تنها در این کتاب آمده است و ممکن است در امثال و حکم یا کتاب کوچه و دیگر منابع همچون ده هزار مثل فارسی از دکتر شکورزاده نیامده باشد اما آنچه مشخص است تعداد مثلها و اصطلاحات این کتاب اندک و اغلب آشنا هستند اما نکتهی مهم ثبت این مثلها و اصطلاحات به گویش تهرانی است. کتاب ” فرهنگ بر و بچههای ترون” در کنار منابعی چون “فرهنگ لغات عامیانه” جمالزاده، “فرهنگ فارسی عامیانه” ابولحسن نجفی و “قند و نمک” جعفر شهری و… از منابع معتبر برای پژوهش در گویش مردم تهران قدیم است.
نمونهای از مثلها:
* زورشو من می زنم، اهنشو کس دیگه میگه.
* گوساله بمرد و کرهخر قاضی شد.
* زن جوون و شوور پیر، سبد بیار باقالی بگیر.
* زن بیوه از کار درومدس.
* خیلی خوش پر و پاچهاس دم خزینه هم میشینه.
* خر باش راحت باش.
* آدمها را میشود خرید اما قیمتهاشان فرق میکند.
* جون شما جون خونه، علیالخصوص صندوقخونه


